روز مون



درسته که مردا دنیا رو به نفع خودشون مهندسی کردن
اما ما دخترا دلیل خلقت همین دنیاییم
قدر خودتونو بدونین :)

  • ۰ پسندیدم
  • نظرات [ ۱ ]
    • لیمو ‌‌
    • سه شنبه ۳ مرداد ۹۶

    شکارچیان سایه

    بهترین ترتیب پیشنهادی خودم برای خوندن کتاب ها

    The Mortal Instruments

    1. City Of Bones

    2. City Of Ashes

    3. City Of Glass

    4. City Of Fallen Angels

    5. City Of Lost Souls

    6. City Of Heavenly Fire

     

    با سلام مجدد. با توجه به هیجان زائدالوصف خودم نسبت به این سری کتاب ها ... سری اول کتاب ها رو با فرمت پی دی اف براتون قرار دادم. باشد که استفاده کنید و لذت ببرید.
    همونطور که در عکس میبینید این مجموعه کتاب کلا خیلی زیاده و من فقط سری اول رو گذاشتم فعلا. البته انتشارات جنگل هم اینا رو چاپ کرده میتونید تهیه کنید. منتظر باشید که من شما رو به پست های shadowhunter گونه ببندم. اگه پیشنهادی هم دارید و اگه دوست دارید به فندوم بپیوندید من استقبال میکنم. هر چی تعداد بیشتر باشه، بهتر!
    یه سریال و فیلم هم هست در این باره که بعدا در موردشون حرف میزنم :دی

  • ۴ پسندیدم
  • نظرات [ ۶ ]
    • لیمو ‌‌
    • چهارشنبه ۲۱ تیر ۹۶

    مورتال اینسترومنتس

    عایا من یک بلاگر تنبل و بی حوصله ام؟

    بله

    نمی دونم چرا تابستون که میشه من اینقدر بی حوصله و بی بو و بی خاصیت میشم. مث مارمولک که از شدت سرما بی حال میشه منم از شدت گرما انرژی م ته میکشه. الانم خدا شاهده به پشت دراز کشیدم گردنمو زورکی آوردم بالا که ببینم چی دارم تایپ میکنم. خیلی هم سخته... خیلیا!

     

    الان یک هفته ای میشه با The Mortal Instruments  آبسسد شدم. یعنی شبا خوابشو میبینم روزا کتابشو میخونم. بعد همه شم دارم بهش فکر میکنم. خیلی وقته اینقدر از کتاب خوندن لذت نبرده بودم. و همه عشقم اینه که سری کتاباش اینقدر طولانیه و زبان اصلیه و ترجمه نشده که سه هزار سال طول میکشه که تموم شه!! و من سه هزار سال دیگه هم خوشحال و عاشقم!

    پریشبا خواب دیدم با جیس یکی از شخصیت های مورتال اینسترومنتس رفتیم شکار شیاطین. بعد من جیس رو نجات دادم چون شیطونه نشسته بود رو سینه ش و میخواست شیکمشو سفره کنه که لیمو پهلوان قهرمان از راه میرسه و جیس رو نجات میده!

     

    حالا اگه شما هم دوس داشتید کتاب هاشو براتون آپلود میکنم. الان گردنم داره میشکنه تقریبا.

    فقط اگه شما هم فن مورتال اینسترومنتس هستید که فکر نکنم :دی بیاین با هم فندوم تشکیل بدیم من دارم دق میکنم تو فندوم ایرانی فکر کنم فقط خودمم و خودم!

     

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۹ ]
    • لیمو ‌‌
    • سه شنبه ۲۰ تیر ۹۶

    ازگاردیا

    سلام

    ما، اولین انسان های آزاد ملت فضایی ازگاردیا، بر اساس حقوق اولیه انسان در عالم، این اظهارنامه را مینویسیم:

    ۱. ازگاردیا یک کشور فضایی متحد و آزاد است.
    ۲. اهداف ازگاردیا این است:
        صلح در فضا
        حفاظت از زمین و بشر (از تهدیدات خارجی)
        برابری موقعیت ها در فضا برای تمام شهروندان ازگاردیا فارغ از جغرافیا، اقتصاد، تکنولوژی و سایر برتری هایی که در کشورشان روی زمین داشته اند.
    ۳. هر ساکن زمین، میتواند یک شهروند ازگاردیا باشد به شرط اینکه به اظهارنامه و قوانین پایبند باشد.
    ۴. ...

     

    خب حوصله ندارم تا ته همه رو ترجمه کنم طولانیه :)) این اظهارنامه کشور آزاد و مستقل ازگاردیا است.

    من مدت هاست که فارغ از ایرانی بودن، یک ازگاردی هستم. ما به تازگی برای انتخاب پرچم، سرود ملی و نشان کشورمون بین تمام شهروندان رای گیری کردیم.

    ما تقویم مربوط به خودمون رو داریم. تقویم ازگاردیا ۱۳ ماه داره که هر ماه ۲۸ روزه. یعنی دقیقا ۴ هفته. هر سال و ماه با روز یکشنبه شروع میشه بنابراین تاریخ در هر ماه و سال با سال قبل یکیه. ماه ازگارد به نسبت تقویم جلالی بین ماه جون و جولای قرار داره. روز ۵ اکتبر شما یا ۱۲ اکتبر تقویم ازگاردی روز تولد ازگارده و ما اونو جشن میگیریم. اینم بگم که ما در سال ۰۰۰۱ هستیم و به تازگی اولین تولدمون رو جشن گرفتیم :) 

    انتخابات هم در کشور در حال برگزاریه و ما از بین شهروندان منطقه مون که تهران هست، به چند نفر رای میدیم. در حال حاضر از شهر تهران ۱۳۲۸ نفر شهروند ازگارد هستن و ۱۲ نفر از ایران کاندید شدن. از شهر های دیگه هم عضو داریم مثلا از شهر اردکان فقط یک نفر عضو هست که برام جالب بود!
    کل شهروندان ازگاردیا ۲۲۶۰۷۲ نفر هستند. اگر حداقل ۱۰۰ هزار نفر عضو کشور باشند، سازمان ملل ما رو به رسمیت میشناسه. که الان هست اما همه ش وعده وعید میدن :| در هر صورت این حق ماست که خودمون رو یک ازگاردی بدونیم. در حال حاضر از نظر جمعیت ما ۱۸۴ امین کشور دنیا هستیم.

    یک ماهواره حاوی اطلاعات تمام شهروندان به یکی از مدار های زمین فرستاده شده و شما میتونید اطلاعاتتون رو به فضا بفرستید و در اونجا ذخیره کنید تا روزی که کشور ما از نظر فیزیکی به واقعیت بپیونده.

    شاید در آینده ای نزدیک نتونیم کشور ازگاردیا رو بسازیم و به اونجا سفر کنیم اما ما شروع یک حرکت جهانی هستیم و فرزندان ما بعدها از ما تشکر خواهند کرد. 

    اگر دوست دارید میتونید شما هم با افتخار یک ازگاردی باشید: ازگاردیا

  • ۷ پسندیدم
  • نظرات [ ۷ ]
    • لیمو ‌‌
    • سه شنبه ۳۰ خرداد ۹۶

    دروازه جهنم (۱)

    همه یک جورهایی گیج هستیم.
    فشار زیادی از روی سینه هایمان ناگهان برداشته شد.
    دروازه جهنم جایی در آفریقا باز شده است و توریست ها از سراسر دنیا به آنجا سرازیر شده اند.
    شیطان مرده است.
    همیشه فکر میکردم وقتی این روز فرا برسد دیگر همه چیز فرق خواهد کرد.
    ولی هنوز جنگ روی کره زمین حکمرانی میکند.
    فکر میکردم وقتی شیطان پیر بمیرد بدون اینکه بترسم میتوانم از خدا صحبت کنم.
    اما حتی بیشتر از پیش خفقان را حس میکنم.
    من و هانی یک گروه دو نفره کوچک تشکیل داده ایم تا بیشتر روی این ناهنجاری های بوجود آمده تحقیق کنیم.
    شاید هیچ کس فکرش را نمی کرد که پس از مرگ ابلیس، همزمان در دو قاره جنگ شروع شود.

    • - فکر میکنم بهتره به آفریقا بریم.
    • - ولی اونجا الان وضعیت قرمزه!
    • - مجبوریم هانی! گاهی وقتا حس میکنم تنها کسانی که عقلشون رو از دست ندادن ما هستیم ...

    چیزی نگفت و فقط با نگرانی به افق های دور دست خیره شد. دستش را گرفتم و از روی پرچین چوبی بلندش کردم.

    • - اینقدر نگران نباش! همه چیز درست میشه ... فقط اگه بفهمیم ...
    • - اگه ...! خیلی کلمه سنگینیه !
    • - میدونم داریم ریسک میکنیم. شاید بهتر باشه همه چیز رو بیخیال بشیم و یه زندگی عادی داشته باشیم.
    • - زندگی عادی؟ اینجا هیچ چیز عادی نیست میکا. ولی حق با توست.
    • - که همه چیز درست میشه؟
    • - نه ... که باید به آفریقا بریم! 
    • - فکر میکنی به اون افسانه ربط داره؟
    • - ما همه جا دنبالش گشتیم. این آخرین امیدمونه.
    • - اگه میراث سیمِریس اونجا نباشه چی؟
    • - اون وقت همه چیز از دست میره، میکا نباید امیدتو از دست بدی! این جاییه که باید بریم.

     دستش را روی نقشه قاره آفریقا گذاشت. یک جایی در چاد، روی نوار بلند صحرای آفریقا.

    laugh
    آیا جالب بود براتون ؟ آیا دوست دارید که ادامه ش بدم ؟ نظر مثبت خود را در کامنت اعلام کنید :)
     

  • ۵ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۰ ]
    • لیمو ‌‌
    • دوشنبه ۲۲ خرداد ۹۶

    من بهت نمیگم دروغگو، فقط بهم دروغ نگو!

    سلام

    متن درخور و شایسته ای برای آهنگی که در ادامه هست ندارم! نه به این جهت که خیلی آهنگ پر مفهومیه ... صرفا دنیاش فرق داره!

    فقط دوست دارم باهاش هم خوانی کنم... صدای این دختر فوق العاده س!

     

    I'm Not Calling You A Liar - By Florence + The Machine

     

  • ۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۳ ]
    • لیمو ‌‌
    • شنبه ۲۰ خرداد ۹۶

    دست تقدیر و بند ناف

    سلام حال شما خوبه ؟
    آقا ما کنکور دادیم
    از آبان داشتم برای مهندسی کامپیوتر میخوندم... الله وکیلی چرت ترین و آسون ترین مهندسی همین مهندسی کامپیوتره. درسا همه کشکه... ولی خب من دوست داشتم و دارم ...!cool
    بعد مامانم اصرار کرد گفت رشته دوم ژئوفیزیک کنکور بده ... خلاصه از مامان اصرار از من انکار.... تا اینکه گفتم : باشه ولی من یه کلمه هم براش نمی خونما!؟
    سرتونو درد نیارم... خدا شاهده یه کلمه هم نخوندم براش :)) بعد رفتم سر جلسه ژئو چون هیچی نخونده بودم با آرامش هر چی بلد بودمو جواب دادم ... yes
    فرداش هم رفتیم سر جلسه کنکور مهندسی کامپیوتر ... از استرس تا ۵ دقیقه قبل شروع تو دستشویی بودم ... بعدم حالت تهوع گرفتم(اونم از استرس) خلاصه هر چی بلد بودمو منفی زدم :)) no
    اینم بگم که برای گرایش هوش مصنوعی خونده بودم و از نرم افزار هم بدم نمیومد و اصلا معماری دوس نداشتم ... اوکی؟
    میخوام نتیجه کنکورمو بگم الانcheeky

    مهندسی کامپیوتر هوش مصنوعی ۴۰۰ و خرده ای :)) معماری کامپیوتر ۲۴۰ :)))))) و ژئوفیزیک ۶   :)))))))))))

    خواستم بگم که الان توی وبلاگ یک رتبه تک رقمی هستین :)) اگه از پارسه و ماهان و اینام هستین من حاضرم یه ماشین ۲۰۶ بگیرم بگم آزمون های اونجا رو دادم واسه کنکور :))laugh
    خلاصه اینکه ظاهرا دست تقدیر منو دقیقا اونجایی که نمیخوام میبره :)) ازش خیلی راضی م.... ناف منم با فیزیک بریدن علی الظاهر! فکر کنم بجای مقاومت کردن باید برم همونو بخونم عین بچه آدم:|indecision

    وقت بخیر راستی نماز روزه هاتونم قبول درگاه الهی دعا فراموش نشه angel

    پ.ن.
    الان یهو یه چیزی به ذهنم رسید ... زشته دانشجوی فوق لیسانس مملکت ادبیات نوشتاری ش اینجوری باشه ... نه ؟ نه خدایی زشته مثل بچه ۱۲ ساله س laugh از دفعه های بعد متن علمی براتون میذارم cool

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۱ ]
    • لیمو ‌‌
    • چهارشنبه ۱۷ خرداد ۹۶

    فصل خواستگاریه :))

    با نزدیک شدن فصل تابستون به فصل خواستگاری هم نزدیک میشیم. در این زمان برخی دختران هجمه ای از تماس های تلفنی مادر های جویای عروس رو متحمل میشن. این میزان ایجاد مزاحمت بستگی به سن دختر تحصیلات مسائل مالی و مسائل ظاهری و زیبایی داره.

    من هم از اونجایی که خیلی خوشگلم (ماچ به خودم) ده ها هزار تماس دریافت کردم. خلاصه یکی شون دیروز اومده بود و داشتن همگی با هم زر زر میکردن. من تو این فکر بودم که وقتی رفتن برم و داستانمو بنویسم که یهو ننه محترم عرض فرمودن : خب فلانی خانوم حرف بزن صداتو بشنویم...!
    می خواستم بهش بگم: می خوای یه دهن بخونم اینجوری بیشتر صدامو میشنوینا؟ ولی بسیار محجوب گفتم: چی بگم؟ ننه خانم اظهار داشتن: انتظاراتت از همسر آینده ت چیه؟ خب خیلی چیز ها از ذهنم گذشت که بهش بگم. مثلا اینکه والا من انتظاری ندارم فقط خیلی تو دست و پا نباشه...  یا ایمان اخلاق عمل صالح :)) ولی خب یه زری زدم که مهم نیست واقعا نمیگم کفرم در میاد از زری که زدم! :|

    حالا ننه هی می خواست با من حرف بزنه. باباااااااا ! شما کی هستی اصن؟! مامانم گفته با غریبه ها حرف نزنم! شما یه غریبه میبینین بدو بدو باهاش حرف میزنین؟؟ من تا دو ماه نمی تونم با یه غریبه در مورد مسائل اقتصادی کشور و اخبار هواشناسی صحبت کنم. پریده تو خونه ما عروس گلم عروس گلم میکنه بعد میگه حرف بزن. خب آدم میترسه. این کارا چیه میکنین.

    ماشالا هززززار ماشالا هم مادره اینقدر از پسر تحفه ش تعریف کرده بود که خوشگله اینا... من انتظار داشتم ایان سامرهالدر وارد شه. حالا پسره اومده تو میبینم اینکه عین بقیه ملته. کاملا عادی! خلاصه حالم گرفته شد بین خودمون باشه. البته با توجه به بقیه خواستگارای دیگه م باید بگم که ایشون بسیار زیبا مینمود! زیرا خواستگاران حقیر معمولا گزیده شده هستند. از بین گروه آدم های زشت دستچین هاشونو میفرستن دم خونه ما :|
    حالا الان ممکنه بگین چقدر بی رحمی. بابا خب آدم دل داره اینام که ماشالا هیچ کودوم به خودشون نمیرسن. خیال میکنن دارن لطف میکنن که اومدن خواستگاری. انگار خواستگار قحطیه. داداش زود کارتو بگو برو... صفه ها؟! والاع :))

    حالا خلاصه با حواس پرتی های من و چرندیاتی که به ننه خانم جواب دادم فکر نکنم تنها آدم قابل تحملی که اومده بود دوباره زنگ بزنه:))

    هرچند خودمم از عقایدش خوشم نیومده بود. لذا گله ای نیست! بار ها گفتم ... باز هم میگم ... کسی که بخواد منتظر ازدواج کردن من بشینه، باید تا ابد بشینه. نشینین عزیزان :))

  • ۶ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • لیمو ‌‌
    • پنجشنبه ۴ خرداد ۹۶

    بلاگر تنبلی که من باشم

    سلام. من یک بلاگر تنبل هستم.

    ( همه : سلام بلاگر تنبل!! ) 
    من زیاد فیلم میبینم. و زیاد میخوابم. من به تازگی کنکور دادم. من از کنکور متنفرم. امسال فهمیدم که من خیلی باهوشم (ماچ به خودم) و الان فهمیدم که من خیلی خودشیفته م. احساسات در من بصورت بولد و پررنگ حضور دارن و حد وسط ندارن. اما در هر صورت هیچ کدوم از احساساتمو بروز نمیدم. خب؟ 

     

    فوتبال

    لیگ برتر۹۵-۹۶ امروز تموم شد. این لیگ نام کثیف ترین لیگ تاریخ رو به خودش میگیره. فساد داوری و سازمان لیگ امسال بیداد کرد. تبانی و دست های پشت پرده و ... . قهرمانی سال بعد برای ماست. البته اگه دوباره یکی دایو نزنه اون یکی سوت!

    خرید

    دیروز رفتم بازار و به اندازه ۳ سال خرید کردم. من ازونایی هستم که کلا خرید نمیرن مگر احتیاج داشته باشن! اصرار داشتم جنس ایرانی بخرم و موفق هم شدم. جنس های ایرانی با کیفیت خریدم و بسیار راضی م. حس رضایتی که این خرید داشت هیچ خرید دیگه ای نداشت. لذت کمک به کارگر های کشور خودم! حتما امتحان کنین. هرکی هم که میگه جنس ایرانی با کیفیت پیدا نمیشه بهش توجه نکنین. من دارم از یک تجربه واقعی صحبت میکنم نه توهم!
     

    کنکور

    گند زدم. دلمم نمی خواد راجع بهش صحبت کنم. تف به روی کنکور. اه !

    رانندگی

    من همچنان بهترین راننده ای هستم که میشناسم ... ملت چرا اینجوری ن عاخه؟! با زحمت و بزور میاد جلوی آدم بعد فس فس میکنه. خب برو دیگه لعنتی :|

     

    Stalker

    استاکر عزیز. لطفا دست از سر کچلم بردار! من ازت بدم میاد. به همین صراحت! ممنون!

     

    دغدغه دیگه ای ندارم. فقط اینکه کتاب خوب میخوام. معرفی میکنید؟

    رز سبز هم آپدیت شد! 

  • ۶ پسندیدم
  • نظرات [ ۸ ]
    • لیمو ‌‌
    • پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۹۶

    چگونه در برهه های مختلف زندگی زنده بمانیم؟

    ۱. اولین و مهم ترین چیزی که باید به یاد داشته باشید این است که شما یک انسان هستید. درست مثل بقیه. پس از اینکه اشتباه کنید نترسید. همه ما اشتباه میکنیم. مثلا تصور کنید اصلا حواستان نیست و معلمتان کنارتان نشسته است و شما در همان لحظه ناسزایی از دهانتان خارج میشود. خود را ناراحت نکنید اگر هنوز مطمئن نشده اید که معلمتان شنیده است یا نه. اما اگر مطمئن شدید که شنیده، فورا صحنه را ترک کنید و تا سال آینده سعی کنید با او روبرو نشوید. 

    ۲. ما همه گاهی بامزه میشویم و سعی میکنیم کارهای جالبی کنیم تا دیگران به ما توجه کنند. بله این می تواند دومین اشتباه شما باشد. تصور کنید یک دوست ناباب دارید و دلتان میخواهد جلوی او خودی نشان دهید. زنگ تفریح گچی بر میدارید و روی صندلی معلم برعکس مینویسید : «خر». ساعت بعدی وقتی معلم روی صندلی می نشیند و بلند میشود و رو به تخته می ایستد شما نمی توانید از دیدن کلمه زیبای خر بر روی باسن مبارک ایشان نیش خود را جمع کنید اما یکهو میبینید که همه کلاس با وحشت به شما نگاه میکنند و زیر چشمی به شما میفهمانند که : خره خب معلومه اون کلمه رو یکی از ماها نوشتیم تنبیهمون میکنن! بله این یک اشتباه فراموش نشدنی ست! سعی کنید این یکی را تکرار نکنید! از جای خود برخیزید و با آرامش هر چه تمام تر به سمت معلم رفته و از ایشان بخواهید اجازه دهند در تکاندن باسنشان کمکشان کنید چون مقداری گچی شده است!

    ۳. ممکن است همه ی ما گاهی گیج بزنیم. پیش می آید دیگر. مثلا یک پسری همکلاسی شماست که شما از او خوشتان می آید و او در کتابخانه کنار دوست شما نشسته است. شما بدون هیچ غرضی به سمت کیف دوستتان میروید تا از داخل کیفش دستمال کاغذی بردارید اما پس از گشتن های مکرر ناگهان صدای بمی از شما میپرسد: چیزی لازم دارید؟ و آن لحظه شما متوجه میشوید که ... بله! تمام مدت دستتان داخل کیف پسر همکلاسی تان بوده که از قضا شما را به تپش قلب می اندازد و حالا شما لال شده اید. نگران نباشید. به آرامی دست خود را از داخل کیف خارج کنید لبخندی زده و از آنجا که قادر به تکلم نیستید دست دوستتان را بگیرید و از در کتابخانه خارج شده و به همراه او کف راهرو از شدت خنده غلت بزنید.

    ۴. از آنجایی که همه چیز این دنیا بر عکس است، گاهی ممکن است که پسری که از او به شدت نفرت دارید به شما گرایش پیدا کند. دور و بر شما بپلکد و با چشمان هیزش شما را بیچاره کند. تا این مرحله هنوز اتفاق خاصی نیفتاده اما سعی کنید همیشه یک حلقه هر چند کوچک در جیب خود داشته باشید و در مواقع لزوم آنرا از جیب خود خارج و وارد انگشت حلقه کنید. وقتی با دوستتان از کنارش رد میشوید جوری که او بشنود از خوش گذرانی های دوران نامزدی بگویید و اگر هم توانستید شوهری جور کرده و با خود به دانشگاه بیاورید. اما اگر هیچ کدام کارساز نبود وقتی که او جلوی همه می خواهد از شما خواستگاری کند حرفش را قطع کرده و با بلندترین ولوم ممکن بگویید که شما نامزد دارید. هر چند ترجیح میدهید که توی چشمش چاقو کنید و یا به او بگوید که کلا حالتان از ترکیبش به هم میخورد اما مراقب باشید. مردم این روزها دیوانه شده اند. ممکن است اسیدی چیزی روی صورتتان بپاشد و زندگی تان را نابود کند. سعی کنید با او بد اخلاقی نکنید.

    ۵. انسان ها در مواقعی از زندگی شان ملزم به کنکور دادن هستند. شما نیز مستثنی نیستید. مواقعی که کنکور دارید شما فقط باید به درس خواندن فکر کنید. ممکن است نتوانید اتاقتان را جمع و جور کنید. اما چیزی نیست. فقط مواظب باشید پایتان را روی چیزی نگذارید. در مواقع لزوم و تنها وقتی که ادکلن دیگر جوابگو نیست به حمام بروید و برای جلوگیری از اتلاف وقت با خود خوراکی هایتان را به اتاق ببرید. اما برای اینکه از عذاب وجدان چاق شدن رها شوید به خود وعده دهید که اینها موقتی ست و بعد از کنکور لاغر میکنید. فراموش نکنید اگر اهل فیلم دیدن هستید زودتر همه فیلم هایتان را ببینید. یک هفته پشتش بگذارید و همه را تمام کنید وگرنه احساس نیاز به فیلم دیدن در بدترین مواقع به سراغ شما خواهد آمد و بیچاره تان میکند و در آخر فراموش نکنید که در این برهه زمانی نه با کسی کات کنید نه عاشق شوید و رل بزنید. این بدترین کار ممکن است چون در هر دو صورت افسردگی این ها به افسردگی کنکور اضافه شده و بدبخت میشوید. به همین سادگی.

    ۶. در آخر سعی کنید هرگز وقتی دیگران میبینند دست در مماخ خود نکنید. هر چند همه این کار را در خفا انجام میدهند اما کسی در این مورد صداقت را دوست ندارد. بنابراین مماخ خود را برای مواقع تنهایی نگه دارید. 

    امیدوارم توصیه های ایمنی من شما را در فراز و نشیب های زندگی هدایت کرده باشد.
    والسلام.

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۴ ]
    • لیمو ‌‌
    • جمعه ۱۱ فروردين ۹۶
    من لیمو هستم همین
    گاهی شادم گاهی غمگین
    The Lazy Blogger