۲ مطلب در مهر ۱۳۸۵ ثبت شده است

فلش بک - کاکا

دیروز مامان جون گیر داده که تو عکس کاکا رو انداختی روی دسکتاپ و از قیافه ی کاکا لذت می بری !! من مرده ی این حرف های مامانم هستم 

آخه مامان جان من و چه به کاکا !

وقتی مامانم بهش فحش می ده میگم : عه....مامان .... !!! مامان میگه : چیه ؟! آقاتونه ؟ بهت بر خورد ؟! 

مامان جون کفرمو در آورده ... ولی رو که رو نیست . دوباره عکسشو انداختم رو دسکتاپ !



امروز قوری ( بازم از همون اسم مستعار هاس که هر چی ازش کمتر بدونین برای خودتون بهتره ! ) بهم گیر داده میگه دکمه ی بالای لباست رو ببند .

منم تو ناخودآگاهم برای تلافی گند زدم و نقشه ی جهان رو که توی اتاق اجتماعی مدرسه بود انداختم و خرابش کردم . هه !



چند روز پیش فهمیدم که کاکا مسلمون شده . بهمنش همش تو گوشم میخونه : دیگه مامانت با ازدواجتون مخالفت نداره ! 

  • ۱ پسندیدم
  • نظرات [ ۰ ]
    • لیمو ‌‌
    • جمعه ۲۱ مهر ۸۵

    فلش بک - کی برای مشاورش نامه می نویسه ؟


    الآن سر کلاس عربی نشستم و به جفنگ گفتن بچه ها گوش می کنم . 

    معلم عربی یه شعر عربی گذاشت و بچه ها زدن تو ذوقش و حالا داره دلیل این کار بچه ها رو می پرسه و بچه ها رو سین جیم می کنه .

    امروز من و بهمنش با هم نامه ای به مشاور عزیز گرامی نوشتیم تا شاید تغییری در برخورد بچه ها با ما در کلاس ایجاد شود. اما من که چنین فکری نمی کنم . 

    الآن سر کلاس زیست نشستیم . نادمی و نورهانی دارن گزارش کار گروهی ! ما رو می نویسن . من خاطره می نویسم و بهمنش هم نامه ای به بیزی جان ! بیزی به عبارتی همون مشاور عزیز گرامیه . بهتره اسم اصلیش مخفی بمونه . هر چی ازش کم تر بدونید براتون بهتره !!


    .

    .

    .

    روز بعد


    الآن سر کلاس فیزیک نشستیم . بهمنش داره گریه میکنه . سر کلاس با هم نامه نگاری کردیم . که متن نامه ی ما چنین بود ؛


    من: از چیه حرف بیزی ناراحت شدی ؟ از این که گفت دیگه با من حرف نزنید یا اینکه گفت چرا گفتید نشدنی است ؟

    ب : هیچ کودوم - از اینکه احساس می کنه آدمه . از لحن صداش . عن !

    من: آره عن . اگه بهمون نمی گفت با من دیگه حرف نزنید می رفتم و متوجهش می کردم که چقدر عنه !

    ب: ارزش اینو نداره که باهاش حرف بزنیم یا حتی نامه ای بهش بدیم .

    من : به طور حتم عنه . عن خالص . 


    الآن برگه های امتحان فیزیک رو دادن . فکر کنم سوال امتیازی رو درست نوشتم . معلم فیزیکمون با ادب است . به مؤمن گفت : میشه شما فضولی نکنید !؟!؟

  • ۱ پسندیدم
  • نظرات [ ۰ ]
    • لیمو ‌‌
    • شنبه ۱۵ مهر ۸۵
    من لیمو هستم همین
    گاهی شادم گاهی غمگین
    The Lazy Blogger
    ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم