۵ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

اولین پروازت مبارک

عزیزم ... عزیزم ...

فکر میکنم خوب میشه

ولی باز به یادت می افتم

پرنده ی قشنگم...

هنوز صدات تو گوشمه که صدام میکنی... 

چطوری فراموشت کنم؟ چطوری دوباره خوب شم؟ چرا ما رو گذاشتی رفتی؟ چرا بیشتر پیشت نبودم؟ چرا آخه تموم نمیشه این سری از مصیبت ها؟

یه لحظه که گریه امونم میده فکر میکنم دیگه خوب شد. ولی باز قیافه ت میاد جلو چشمام ... 

از این می سوزم که ندیدمت برای آخرین بار... خنده هاتو ندیدم... بغلت نکردم ... پیشونی تو نبوسیدم ... 

این حسرت لعنتی رهام نمی کنه ... 

تصور اینکه دیگه نیستی ... تصور اینکه الان دارن با بدن بی جونت چیکار میکنن دیوونم میکنه.

یعنی این سیل بی رحمی که از چشمام سرازیر شده تمومی هم داره؟ یعنی می تونم یه روز خودمو ببخشم؟ می تونم حسرتامو کنار بذارم؟ می تونم فراموشت کنم؟

اما همه میگن که راحت شدی ... همه می گن این دنیا برات قفس بود و تو پرنده ی این قفس نبودی. پریدی و رفتی... تنهام گذاشتی... 

اولین پروازت مبارک قشنگم ... 

وقتی که ما به این زمین خاکی غل و زنجیر شدیم

با خیال راحت اوج بگیر ... 

صبر ... 

صبر ... 

  • ۶ پسندیدم
  • نظرات [ ۸ ]
    • لیمو ‌‌
    • شنبه ۲۳ مرداد ۹۵

    لیمویی که تلخ میشه رو باید انداخت دور

    نه دیگه نیستم. نه دیگه نمی شم. دیگه نمی شم اون موجودی که قبلا بودم. دیگه اونی نمی شم که همه میشناختن. 

    دیگه عادی نمی شم. عادی رفتار نمی کنم. دیگه فیلم بازی نمی کنم. دیگه به هر غریبه ای لبخند نمی زنم. دیگه تموم شد لیمو شیرین بازی در آوردن ها. دیگه تموم شد لبخندهای زورکی. خوش رفتاری با مردمی که نمی شناسمشون تموم شد. دیگه چین بین ابروهام از بین نمی ره. همه ی بچه های بدنیا نیومده ام نابود شدن. همه ی نوه هام. همه ی آرزوهای دور و درازم از بین رفتن. اگه چیزی هم مونده باشه با یادآوری چند تا خاطره دردناک به قعر احساساتم سقوط می کنه. 

    لیمویی که تلخ میشه دیگه شیرین نمیشه. دیگه نمی شه خوردش. فقط باید انداختش دور. الآن هم فقط آرزوم اینه که زودتر ازم ناامید بشن و بندازنم دور. تنهایی و تاریکی. تاریکی و تنهایی. 

    آخر دنیا که برسه، روزی که باور دارم میاد و خدایی که مظهر روشناییه ما رو به صف میکنه تا به اعمالمون رسیدگی کنه، ازش می پرسم که چرا؟ بهش میگم که هر جا منو دوست داری بفرست. جهنم یا بهشت مهم نیست. اما بهم بگو چرا؟! چرا کسی که منو تا تونست تحقیر کرد پیش تو عزیز بود؟؟؟ چرا کسی که باعث و بانی اشک های نصف شبم بود، کسی که زندگی مو جهنم کرده بود رو داری می بری بهشت؟؟ 

    خدایا این جواب رو به من بده ... ازت خواهش میکنم فقط بخاطر اون همه اشکی که ریختم جواب این سوالم رو بهم بده. بعد هرکار دوست داشتی باهام بکن. حتما مستحقشم.

  • ۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۴ ]
    • لیمو ‌‌
    • جمعه ۲۲ مرداد ۹۵

    اینجا خود جهنمه

    یهو چشمامو باز کردم

    دعا کردم اونا بمیرن

    یا اگه حق با اوناس من بمیرم

    نه فقط بمیرم بلکه پوچ شم. نابود

    جوری که انگار از اول نبودم

    نمی تونم دیگه خدایا نمی تونم!

    چرا اینجوریه؟

    دعا کردم

    شنیدی

    شنیدی؟

    اما هیچی نشد

    هیچ فرقی نکرد

    هیچی بهتر نشد

    یه دنیییییاااااااااااااااااااااااا با 7 میلیارد آدم به خاطر احساسات من عوض نمیشه

    و من محکومم

    شاید اینجا خود جهنمه

    شایدم تبعیدگاه منه

    به جایی تبعید شدم که با یک عالمه احساسات توش حبس شدم

    میشه جهنم از این بدتر باشه؟

    هر ثانیه بخوای بمیری

    هر ثانیه بخوای نباشی

    هر لحظه آرزو کنی ای کاش از ازل تا ابد موجود نبودی

    نمی دونم چه کار کردم که مستحق اینم

    نمی دونم لابد یه کاری کردم. لابد یه کاری کردم. لابد یه کاری کردم...

    نه نمی خوام باور کنم حتی یک کارتو بی حکمت انجام میدی

    حتما من مستحق این عذاب بودم

    عذابی که مثل زهر هر روز به خوردم میدن

    و مثل آتش میسوزونه

    حتما یه کاری کردم

    اگه این نباشه باید تمومش کنم

    یا امشب

    یا یه وقت دیگه

    شاید اون وقت ازین کابوس بیدار شم

    لعنتی

    خوابم نمیبره

  • ۴ پسندیدم
  • نظرات [ ۹ ]
    • لیمو ‌‌
    • يكشنبه ۱۷ مرداد ۹۵

    ممنون از خدا که آفرید دختر را !

     

    پسر بچه ها مار و قورباغه دوست دارن

    با گربه ها و توله سگ ها رفتار بدی دارن

    دم می کشن و دماغ می گیرن

    تراکتور می شن ، مو هات را می کشن

    کفریت می کنن ، صدات را در می یارن

     

    اما دخترای کوچولو چه خوبن!

    ممنون از خدا که آفرید دختر را !

    اونا خوبن و مهربون ، می رسن به این جسم و جون

    اگه دخترا نبودن ، دنیا می شد یه زندوون

     

    اوون جوونورا که اسمشون پسراس

    کارشون فقط خرابکاری و سر و صداس

    وقتی که میان از سر و صداشون پیداس

    دخترا را اذیت می کنن اشکشون را در می یارن

    لباسای زشت می پوشن ، اسباب بازی را می شکنن

    رفتارشون با هر چیزی نابجاس

     

    ممنون از خدا که آفرید دختر را !

    اونا خوبن و مهربون،می رسن به این جسم و جون

    اگه دخترا نبودن ، دنیا می شد یه زندوون

     

    پسر بچه را نمی شه راحت نگه داشت

    خراب می کنن ، گریه ات را در می یارن

    همه جا را به هم می ریزن ، صدات را در می یارن

    خونه خرابت می کنن، قلبت را درد می یارن

    اعصابت و خرد می کنن نفست را بند می یارن

    کاری می کنن که بگی کاش دختر بودن

     

    ممنون از خدا که آفرید دختر را !

    اونا خوبن و مهربون،می رسن به این جسم و جون

    اگه دخترا نبودن ، دنیا می شد یه زندوون

     

    پس ای خدا باز ممنون که آفریدی دختروون

    اوونا خوبن و مهربون

    اما به جوون همتون

    باید مراقب بود وگرنه می شی تو مجنون !

     

    با کمی تصرف و تلخیص از کتاب پرونده ی اسب قاتل یک چشم صفحات ۹۷و ۹۸و ۹۹

     

    +دخترا شیرن مث شمشیرن پسرا شیلنگن دس بزنی می لنگن.

    ++فازم چیه؟

    +++آهنگ مود:

    دانلود

  • ۱۰ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۹ ]
    • لیمو ‌‌
    • شنبه ۹ مرداد ۹۵

    نقشه های شوم یک دانش آموز

    هشدار : در این متن از الفاظ نامناسب استفاده شده است. بچه مثبت ها وارد نشوندdevil

     

    یه بار سر کلاس زبان مدرسه من و دوستم تصمیم گرفتیم معلممونو یه جوری اسکل کنیم که کلاسم بپیچه کلا!

    ما نقشه کشیدیم که با یه اشاره ای همه با هم هراسون از جامون بلند شیم و بگیم : زلزله !! و بعدم از در بریم بیرون. 

    نقشه مونو به همه ی کلاس اطلاع دادیم و همه هم خوشحال بودن و اصلا یک جوری تایید کردن و استقبال کردن که من گفتم کار معلمه دیگه تمومه. 

    آقا چشمتون روز بد نبینه قرار شد دوستم جامدادیشو بندازه زمین و منِ کودن شروع کنم به داد و بیداد و بقیه بچه ها هم همراهی کنن و شلوغ کنیم و خلاصه این حرفا.

    دوستم جامدادیشو انداخت زمین. من هم شروع کردم : هییییییییییع! زلزلههههه زلزلهههههه. داد و بیداد خلاصه :|

    همه ی کلاس ساااااکت بودن. :| نامردا جیکشون در نیومد :| معلممون هم بنده خدا مظلوم بود گفت : نه عزیزم اشتباه میکنی. بچه ها زلزله اومد؟

    همه بچه ها با هم: نه .... فکر نکنیم خانوم ... نو ... ایت وازنت عن عرتکوعیک ... :|:|:| 

    لال نمیرن الهی عنینه ها . بچه هامون کلا تو کنف کردن من خوب هماهنگ بودن :|

    خدایی شما جای من بودین از این موجودات بدتون نمیومد؟ :| بیشرفا :|

     

    حالا این نقشه های من برای معلم آزاری خیلی جوک ن کلا. یاد یکی دیگه افتادم.

     

    یه بار یه گچ برداشتم و زنگ تفریح روی صندلی معلم که روکش چرم هم بود اتفاقا خیلی دقیق و حساب شده نوشتم «خر»! به طوریکه وقتی می نشست روی صندلی و بلند می شد، و بعدم لطف میکرد رو به تخته وایمیستاد کلمه ی خر در آن مکان مقدس خود نمایی کرده و کل مدرسه را به روی هوا میفرستاد. 

    آقا ما اینکارو کردیم، یه بیشور کصافطی ما رو لو داد و یکی از دوستامم برای اینکه گندش در نیاد دوید وسط کلاس همچون لیمو شیرین گفت خانوم پشتتون گچی شده و کلا همه چیو پاکش کرد. :| خو منگلا میذاشتین باشه میخندیدیم دیگه :|:|:| من کلا از همکلاسی شانس نیاوردم به طور کل :| 

     

    +کلا یادم نمیاد یه بار نقشه معلم آزاری کشیده باشم یه «منگل درخت» نیاد به همش بزنه :| 

  • ۶ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۱ ]
    • لیمو ‌‌
    • دوشنبه ۴ مرداد ۹۵
    من لیمو هستم همین
    گاهی شادم گاهی غمگین
    The Lazy Blogger
    ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم