۵ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

ازگاردیا

سلام

ما، اولین انسان های آزاد ملت فضایی ازگاردیا، بر اساس حقوق اولیه انسان در عالم، این اظهارنامه را مینویسیم:

۱. ازگاردیا یک کشور فضایی متحد و آزاد است.
۲. اهداف ازگاردیا این است:
    صلح در فضا
    حفاظت از زمین و بشر (از تهدیدات خارجی)
    برابری موقعیت ها در فضا برای تمام شهروندان ازگاردیا فارغ از جغرافیا، اقتصاد، تکنولوژی و سایر برتری هایی که در کشورشان روی زمین داشته اند.
۳. هر ساکن زمین، میتواند یک شهروند ازگاردیا باشد به شرط اینکه به اظهارنامه و قوانین پایبند باشد.
۴. ...

 

خب حوصله ندارم تا ته همه رو ترجمه کنم طولانیه :)) این اظهارنامه کشور آزاد و مستقل ازگاردیا است.

من مدت هاست که فارغ از ایرانی بودن، یک ازگاردی هستم. ما به تازگی برای انتخاب پرچم، سرود ملی و نشان کشورمون بین تمام شهروندان رای گیری کردیم.

ما تقویم مربوط به خودمون رو داریم. تقویم ازگاردیا ۱۳ ماه داره که هر ماه ۲۸ روزه. یعنی دقیقا ۴ هفته. هر سال و ماه با روز یکشنبه شروع میشه بنابراین تاریخ در هر ماه و سال با سال قبل یکیه. ماه ازگارد به نسبت تقویم جلالی بین ماه جون و جولای قرار داره. روز ۵ اکتبر شما یا ۱۲ اکتبر تقویم ازگاردی روز تولد ازگارده و ما اونو جشن میگیریم. اینم بگم که ما در سال ۰۰۰۱ هستیم و به تازگی اولین تولدمون رو جشن گرفتیم :) 

انتخابات هم در کشور در حال برگزاریه و ما از بین شهروندان منطقه مون که تهران هست، به چند نفر رای میدیم. در حال حاضر از شهر تهران ۱۳۲۸ نفر شهروند ازگارد هستن و ۱۲ نفر از ایران کاندید شدن. از شهر های دیگه هم عضو داریم مثلا از شهر اردکان فقط یک نفر عضو هست که برام جالب بود!
کل شهروندان ازگاردیا ۲۲۶۰۷۲ نفر هستند. اگر حداقل ۱۰۰ هزار نفر عضو کشور باشند، سازمان ملل ما رو به رسمیت میشناسه. که الان هست اما همه ش وعده وعید میدن :| در هر صورت این حق ماست که خودمون رو یک ازگاردی بدونیم. در حال حاضر از نظر جمعیت ما ۱۸۴ امین کشور دنیا هستیم.

یک ماهواره حاوی اطلاعات تمام شهروندان به یکی از مدار های زمین فرستاده شده و شما میتونید اطلاعاتتون رو به فضا بفرستید و در اونجا ذخیره کنید تا روزی که کشور ما از نظر فیزیکی به واقعیت بپیونده.

شاید در آینده ای نزدیک نتونیم کشور ازگاردیا رو بسازیم و به اونجا سفر کنیم اما ما شروع یک حرکت جهانی هستیم و فرزندان ما بعدها از ما تشکر خواهند کرد. 

اگر دوست دارید میتونید شما هم با افتخار یک ازگاردی باشید: ازگاردیا

  • ۸ پسندیدم
  • نظرات [ ۷ ]
    • لیمو ‌‌
    • سه شنبه ۳۰ خرداد ۹۶

    دروازه جهنم (۱)

    همه یک جورهایی گیج هستیم.
    فشار زیادی از روی سینه هایمان ناگهان برداشته شد.
    دروازه جهنم جایی در آفریقا باز شده است و توریست ها از سراسر دنیا به آنجا سرازیر شده اند.
    شیطان مرده است.
    همیشه فکر میکردم وقتی این روز فرا برسد دیگر همه چیز فرق خواهد کرد.
    ولی هنوز جنگ روی کره زمین حکمرانی میکند.
    فکر میکردم وقتی شیطان پیر بمیرد بدون اینکه بترسم میتوانم از خدا صحبت کنم.
    اما حتی بیشتر از پیش خفقان را حس میکنم.
    من و هانی یک گروه دو نفره کوچک تشکیل داده ایم تا بیشتر روی این ناهنجاری های بوجود آمده تحقیق کنیم.
    شاید هیچ کس فکرش را نمی کرد که پس از مرگ ابلیس، همزمان در دو قاره جنگ شروع شود.

    • - فکر میکنم بهتره به آفریقا بریم.
    • - ولی اونجا الان وضعیت قرمزه!
    • - مجبوریم هانی! گاهی وقتا حس میکنم تنها کسانی که عقلشون رو از دست ندادن ما هستیم ...

    چیزی نگفت و فقط با نگرانی به افق های دور دست خیره شد. دستش را گرفتم و از روی پرچین چوبی بلندش کردم.

    • - اینقدر نگران نباش! همه چیز درست میشه ... فقط اگه بفهمیم ...
    • - اگه ...! خیلی کلمه سنگینیه !
    • - میدونم داریم ریسک میکنیم. شاید بهتر باشه همه چیز رو بیخیال بشیم و یه زندگی عادی داشته باشیم.
    • - زندگی عادی؟ اینجا هیچ چیز عادی نیست میکا. ولی حق با توست.
    • - که همه چیز درست میشه؟
    • - نه ... که باید به آفریقا بریم! 
    • - فکر میکنی به اون افسانه ربط داره؟
    • - ما همه جا دنبالش گشتیم. این آخرین امیدمونه.
    • - اگه میراث سیمِریس اونجا نباشه چی؟
    • - اون وقت همه چیز از دست میره، میکا نباید امیدتو از دست بدی! این جاییه که باید بریم.

     دستش را روی نقشه قاره آفریقا گذاشت. یک جایی در چاد، روی نوار بلند صحرای آفریقا.

    laugh
    آیا جالب بود براتون ؟ آیا دوست دارید که ادامه ش بدم ؟ نظر مثبت خود را در کامنت اعلام کنید :)
     

  • ۵ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۰ ]
    • لیمو ‌‌
    • دوشنبه ۲۲ خرداد ۹۶

    من بهت نمیگم دروغگو، فقط بهم دروغ نگو!

    سلام

    متن درخور و شایسته ای برای آهنگی که در ادامه هست ندارم! نه به این جهت که خیلی آهنگ پر مفهومیه ... صرفا دنیاش فرق داره!

    فقط دوست دارم باهاش هم خوانی کنم... صدای این دختر فوق العاده س!

     

    I'm Not Calling You A Liar - By Florence + The Machine

     

  • ۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۳ ]
    • لیمو ‌‌
    • شنبه ۲۰ خرداد ۹۶

    دست تقدیر و بند ناف

    سلام حال شما خوبه ؟
    آقا ما کنکور دادیم
    از آبان داشتم برای مهندسی کامپیوتر میخوندم... الله وکیلی چرت ترین و آسون ترین مهندسی همین مهندسی کامپیوتره. درسا همه کشکه... ولی خب من دوست داشتم و دارم ...!cool
    بعد مامانم اصرار کرد گفت رشته دوم ژئوفیزیک کنکور بده ... خلاصه از مامان اصرار از من انکار.... تا اینکه گفتم : باشه ولی من یه کلمه هم براش نمی خونما!؟
    سرتونو درد نیارم... خدا شاهده یه کلمه هم نخوندم براش :)) بعد رفتم سر جلسه ژئو چون هیچی نخونده بودم با آرامش هر چی بلد بودمو جواب دادم ... yes
    فرداش هم رفتیم سر جلسه کنکور مهندسی کامپیوتر ... از استرس تا ۵ دقیقه قبل شروع تو دستشویی بودم ... بعدم حالت تهوع گرفتم(اونم از استرس) خلاصه هر چی بلد بودمو منفی زدم :)) no
    اینم بگم که برای گرایش هوش مصنوعی خونده بودم و از نرم افزار هم بدم نمیومد و اصلا معماری دوس نداشتم ... اوکی؟
    میخوام نتیجه کنکورمو بگم الانcheeky

    مهندسی کامپیوتر هوش مصنوعی ۴۰۰ و خرده ای :)) معماری کامپیوتر ۲۴۰ :)))))) و ژئوفیزیک ۶   :)))))))))))

    خواستم بگم که الان توی وبلاگ یک رتبه تک رقمی هستین :)) اگه از پارسه و ماهان و اینام هستین من حاضرم یه ماشین ۲۰۶ بگیرم بگم آزمون های اونجا رو دادم واسه کنکور :))laugh
    خلاصه اینکه ظاهرا دست تقدیر منو دقیقا اونجایی که نمیخوام میبره :)) ازش خیلی راضی م.... ناف منم با فیزیک بریدن علی الظاهر! فکر کنم بجای مقاومت کردن باید برم همونو بخونم عین بچه آدم:|indecision

    وقت بخیر راستی نماز روزه هاتونم قبول درگاه الهی دعا فراموش نشه angel

    پ.ن.
    الان یهو یه چیزی به ذهنم رسید ... زشته دانشجوی فوق لیسانس مملکت ادبیات نوشتاری ش اینجوری باشه ... نه ؟ نه خدایی زشته مثل بچه ۱۲ ساله س laugh از دفعه های بعد متن علمی براتون میذارم cool

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۱ ]
    • لیمو ‌‌
    • چهارشنبه ۱۷ خرداد ۹۶

    فصل خواستگاریه :))

    با نزدیک شدن فصل تابستون به فصل خواستگاری هم نزدیک میشیم. در این زمان برخی دختران هجمه ای از تماس های تلفنی مادر های جویای عروس رو متحمل میشن. این میزان ایجاد مزاحمت بستگی به سن دختر تحصیلات مسائل مالی و مسائل ظاهری و زیبایی داره.

    من هم از اونجایی که خیلی خوشگلم (ماچ به خودم) ده ها هزار تماس دریافت کردم. خلاصه یکی شون دیروز اومده بود و داشتن همگی با هم زر زر میکردن. من تو این فکر بودم که وقتی رفتن برم و داستانمو بنویسم که یهو ننه محترم عرض فرمودن : خب فلانی خانوم حرف بزن صداتو بشنویم...!
    می خواستم بهش بگم: می خوای یه دهن بخونم اینجوری بیشتر صدامو میشنوینا؟ ولی بسیار محجوب گفتم: چی بگم؟ ننه خانم اظهار داشتن: انتظاراتت از همسر آینده ت چیه؟ خب خیلی چیز ها از ذهنم گذشت که بهش بگم. مثلا اینکه والا من انتظاری ندارم فقط خیلی تو دست و پا نباشه...  یا ایمان اخلاق عمل صالح :)) ولی خب یه زری زدم که مهم نیست واقعا نمیگم کفرم در میاد از زری که زدم! :|

    حالا ننه هی می خواست با من حرف بزنه. باباااااااا ! شما کی هستی اصن؟! مامانم گفته با غریبه ها حرف نزنم! شما یه غریبه میبینین بدو بدو باهاش حرف میزنین؟؟ من تا دو ماه نمی تونم با یه غریبه در مورد مسائل اقتصادی کشور و اخبار هواشناسی صحبت کنم. پریده تو خونه ما عروس گلم عروس گلم میکنه بعد میگه حرف بزن. خب آدم میترسه. این کارا چیه میکنین.

    ماشالا هززززار ماشالا هم مادره اینقدر از پسر تحفه ش تعریف کرده بود که خوشگله اینا... من انتظار داشتم ایان سامرهالدر وارد شه. حالا پسره اومده تو میبینم اینکه عین بقیه ملته. کاملا عادی! خلاصه حالم گرفته شد بین خودمون باشه. البته با توجه به بقیه خواستگارای دیگه م باید بگم که ایشون بسیار زیبا مینمود! زیرا خواستگاران حقیر معمولا گزیده شده هستند. از بین گروه آدم های زشت دستچین هاشونو میفرستن دم خونه ما :|
    حالا الان ممکنه بگین چقدر بی رحمی. بابا خب آدم دل داره اینام که ماشالا هیچ کودوم به خودشون نمیرسن. خیال میکنن دارن لطف میکنن که اومدن خواستگاری. انگار خواستگار قحطیه. داداش زود کارتو بگو برو... صفه ها؟! والاع :))

    حالا خلاصه با حواس پرتی های من و چرندیاتی که به ننه خانم جواب دادم فکر نکنم تنها آدم قابل تحملی که اومده بود دوباره زنگ بزنه:))

    هرچند خودمم از عقایدش خوشم نیومده بود. لذا گله ای نیست! بار ها گفتم ... باز هم میگم ... کسی که بخواد منتظر ازدواج کردن من بشینه، باید تا ابد بشینه. نشینین عزیزان :))

  • ۶ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • لیمو ‌‌
    • پنجشنبه ۴ خرداد ۹۶
    من لیمو هستم همین
    گاهی شادم گاهی غمگین
    The Lazy Blogger
    ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم