۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اراجیف» ثبت شده است

بچه عجیب غریب، غرغر، کتابخانه

لیمو چند روز پیش بعد از غر زدن های مکرر در مورد لپتاپ قدیمی ش، بالاخره یه لپ تاپ جدید خرید.
البته او خیلی به لپ تاپ قدیمی ش وابسته س و اصلا دلش نمیخواد اونو دور بندازه. حتی میتونم به جرأت بگم که خیلی هم حس خوبی نسبت به خرید لپ تاپ جدید نداره. اما چاره چیه. مجبوره برای کارهای دانشگاهش از لپ تاپ جدید استفاده کنه.

در مورد لپ تاپ جدید باید بگم که لیمو شکایت هایی داره. مثلا اینکه ویندوز لپ تاپ اوریجینال هست. یعنی لایسنس ویندوز تایید شده س و مایکروسافت دم به ثانیه ازت نمیخواد ویندوز رو فعال کنی. شاید در نگاه اول بگین خب دردش چیه دیگه که منم همینو میگم. اما بعد میفهمین که تقریبا برای نصب هر برنامه حیاتی دچار مشکل میشین. چون خاک برسرا همه پولی هستن. شما ها که ویندوز کرک شده دارین قدر عافیت نمیدونین. لیمو برای نصب برنامه آفیس به چیز خوردن افتاد. نهایتا اشک ریزان به دنبال یه برنامه رایگان گشت تا wps office رو پیدا کرد. هر چند هیچی آفیس نمیشه ولی این برنامه هم خیلی خوبه و خیلی مشکلات لیمو رو حل کرده. 

مشکل دیگه برنامه McAfee هست که یک جور آنتی ویروس اعصاب خرد کنه. یعنی دم به ثانیه پنجره ش باز میشه و ازت میخواد یه چیزیو آپدیت کنی. همین حالا چراغش داره توی لپ تاپ لیمو چشمک میزنه و مخ لیمو رو تیلیت میکنه.

مشکل بعدی که لیمو هنوز نتونسته بفهمه "آخه چرا؟!؟!" اینه که هیچ فیلترشکن کوفتی روی لپ تاپ کار نمیکنه. در این مورد نتیجه گیری رو بعهده خودتون واگذار میکنم.

ممکنه با خودتون بگین این لیمو عجب بچه بی عرضه ایه. ولی باور کنین لیمو برای خودش ابهتی داره. ینی سخت ترین برنامه ها رو میدن لیمو براشون نصب کنه. اما حالا نمیتونه از پس یه فیلترشکن و آنتی ویروس لعنتی بر بیاد. لیمو داره به این فکر میکنه که ویندوز نسخه اصلی رو پاک کنه و یه کرک شده غیر قانونی نصب کنه. چون کلا لیمو معتقده قانون دست و پای آدم رو میبنده.

نمیخوام با مشکلات بیشتر لیمو حوصله تونو سر ببرم. الان خودش میاد مختونو با موضوعات پیش پا افتاده تر میخوره.

قربان شما

بچه عجیب غریب


سلام. 

من لیمو هستم.

از اینکه با بچه عجیب غریب آشنا شدین خیلی خوشحالم. درسته عقلش ناقصه ولی دلش پاکه و کلا موجود دوست داشتنیه. امروز فقط به یک مبحث کوچولو بسنده میکنم و اون هم کتابخونه است. هر کسی من رو میشناسه میدونه که من میمیرم برای کتابخونه. منظورم از کتابخونه، طبقه های کتابیه که توی خونه خود آدم هست. بعضی آدم ها اینقدر کتاب دارن که کارشون از طبقه کتاب میگذره و میتونن کتابفروشی باز کنن! خودم کتابخونه جذابی دارم که چون فعلا در دست تعمیره شما رو در جریان جزئیاتش نمیذارم! 

یکی از موضوعات جذاب سرچ های من توی اینترنت و بخصوص توی سایت پینترست، ایده های جالب و خلاقانه ای هست که آدم ها روی کتابخونه های شخصی شون میزنن. در ادامه مطلب عکس فقط چند تا از ایده های منتخب رو براتون گذاشتم. امیدوارم شما هم مثل من لذت ببرین. البته من از ایده های نشدنی عجیب غریب خوشم نمیاد. دوست دارم ایده هایی رو ببینم که خودم بتونم رو کتابخونه م پیاده کنم. به بازی با رنگ ها، دکوری ها، کوسن ها، نوع قفسه ها و طرز چینش کتابها دقت کنین. وات دو یو تینک؟

 

  • ۱ پسندیدم
  • نظرات [ ۴ ]
    • لیمو ‌‌
    • پنجشنبه ۱۹ مرداد ۹۶

    مورتال اینسترومنتس

    عایا من یک بلاگر تنبل و بی حوصله ام؟

    بله

    نمی دونم چرا تابستون که میشه من اینقدر بی حوصله و بی بو و بی خاصیت میشم. مث مارمولک که از شدت سرما بی حال میشه منم از شدت گرما انرژی م ته میکشه. الانم خدا شاهده به پشت دراز کشیدم گردنمو زورکی آوردم بالا که ببینم چی دارم تایپ میکنم. خیلی هم سخته... خیلیا!

     

    الان یک هفته ای میشه با The Mortal Instruments  آبسسد شدم. یعنی شبا خوابشو میبینم روزا کتابشو میخونم. بعد همه شم دارم بهش فکر میکنم. خیلی وقته اینقدر از کتاب خوندن لذت نبرده بودم. و همه عشقم اینه که سری کتاباش اینقدر طولانیه و زبان اصلیه و ترجمه نشده که سه هزار سال طول میکشه که تموم شه!! و من سه هزار سال دیگه هم خوشحال و عاشقم!

    پریشبا خواب دیدم با جیس یکی از شخصیت های مورتال اینسترومنتس رفتیم شکار شیاطین. بعد من جیس رو نجات دادم چون شیطونه نشسته بود رو سینه ش و میخواست شیکمشو سفره کنه که لیمو پهلوان قهرمان از راه میرسه و جیس رو نجات میده!

     

    حالا اگه شما هم دوس داشتید کتاب هاشو براتون آپلود میکنم. الان گردنم داره میشکنه تقریبا.

    فقط اگه شما هم فن مورتال اینسترومنتس هستید که فکر نکنم :دی بیاین با هم فندوم تشکیل بدیم من دارم دق میکنم تو فندوم ایرانی فکر کنم فقط خودمم و خودم!

     

  • ۴ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۰ ]
    • لیمو ‌‌
    • سه شنبه ۲۰ تیر ۹۶

    دست تقدیر و بند ناف

    سلام حال شما خوبه ؟
    آقا ما کنکور دادیم
    از آبان داشتم برای مهندسی کامپیوتر میخوندم... الله وکیلی چرت ترین و آسون ترین مهندسی همین مهندسی کامپیوتره. درسا همه کشکه... ولی خب من دوست داشتم و دارم ...!cool
    بعد مامانم اصرار کرد گفت رشته دوم ژئوفیزیک کنکور بده ... خلاصه از مامان اصرار از من انکار.... تا اینکه گفتم : باشه ولی من یه کلمه هم براش نمی خونما!؟
    سرتونو درد نیارم... خدا شاهده یه کلمه هم نخوندم براش :)) بعد رفتم سر جلسه ژئو چون هیچی نخونده بودم با آرامش هر چی بلد بودمو جواب دادم ... yes
    فرداش هم رفتیم سر جلسه کنکور مهندسی کامپیوتر ... از استرس تا ۵ دقیقه قبل شروع تو دستشویی بودم ... بعدم حالت تهوع گرفتم(اونم از استرس) خلاصه هر چی بلد بودمو منفی زدم :)) no
    اینم بگم که برای گرایش هوش مصنوعی خونده بودم و از نرم افزار هم بدم نمیومد و اصلا معماری دوس نداشتم ... اوکی؟
    میخوام نتیجه کنکورمو بگم الانcheeky

    مهندسی کامپیوتر هوش مصنوعی ۴۰۰ و خرده ای :)) معماری کامپیوتر ۲۴۰ :)))))) و ژئوفیزیک ۶   :)))))))))))

    خواستم بگم که الان توی وبلاگ یک رتبه تک رقمی هستین :)) اگه از پارسه و ماهان و اینام هستین من حاضرم یه ماشین ۲۰۶ بگیرم بگم آزمون های اونجا رو دادم واسه کنکور :))laugh
    خلاصه اینکه ظاهرا دست تقدیر منو دقیقا اونجایی که نمیخوام میبره :)) ازش خیلی راضی م.... ناف منم با فیزیک بریدن علی الظاهر! فکر کنم بجای مقاومت کردن باید برم همونو بخونم عین بچه آدم:|indecision

    وقت بخیر راستی نماز روزه هاتونم قبول درگاه الهی دعا فراموش نشه angel

    پ.ن.
    الان یهو یه چیزی به ذهنم رسید ... زشته دانشجوی فوق لیسانس مملکت ادبیات نوشتاری ش اینجوری باشه ... نه ؟ نه خدایی زشته مثل بچه ۱۲ ساله س laugh از دفعه های بعد متن علمی براتون میذارم cool

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۱ ]
    • لیمو ‌‌
    • چهارشنبه ۱۷ خرداد ۹۶

    فصل خواستگاریه :))

    با نزدیک شدن فصل تابستون به فصل خواستگاری هم نزدیک میشیم. در این زمان برخی دختران هجمه ای از تماس های تلفنی مادر های جویای عروس رو متحمل میشن. این میزان ایجاد مزاحمت بستگی به سن دختر تحصیلات مسائل مالی و مسائل ظاهری و زیبایی داره.

    من هم از اونجایی که خیلی خوشگلم (ماچ به خودم) ده ها هزار تماس دریافت کردم. خلاصه یکی شون دیروز اومده بود و داشتن همگی با هم زر زر میکردن. من تو این فکر بودم که وقتی رفتن برم و داستانمو بنویسم که یهو ننه محترم عرض فرمودن : خب فلانی خانوم حرف بزن صداتو بشنویم...!
    می خواستم بهش بگم: می خوای یه دهن بخونم اینجوری بیشتر صدامو میشنوینا؟ ولی بسیار محجوب گفتم: چی بگم؟ ننه خانم اظهار داشتن: انتظاراتت از همسر آینده ت چیه؟ خب خیلی چیز ها از ذهنم گذشت که بهش بگم. مثلا اینکه والا من انتظاری ندارم فقط خیلی تو دست و پا نباشه...  یا ایمان اخلاق عمل صالح :)) ولی خب یه زری زدم که مهم نیست واقعا نمیگم کفرم در میاد از زری که زدم! :|

    حالا ننه هی می خواست با من حرف بزنه. باباااااااا ! شما کی هستی اصن؟! مامانم گفته با غریبه ها حرف نزنم! شما یه غریبه میبینین بدو بدو باهاش حرف میزنین؟؟ من تا دو ماه نمی تونم با یه غریبه در مورد مسائل اقتصادی کشور و اخبار هواشناسی صحبت کنم. پریده تو خونه ما عروس گلم عروس گلم میکنه بعد میگه حرف بزن. خب آدم میترسه. این کارا چیه میکنین.

    ماشالا هززززار ماشالا هم مادره اینقدر از پسر تحفه ش تعریف کرده بود که خوشگله اینا... من انتظار داشتم ایان سامرهالدر وارد شه. حالا پسره اومده تو میبینم اینکه عین بقیه ملته. کاملا عادی! خلاصه حالم گرفته شد بین خودمون باشه. البته با توجه به بقیه خواستگارای دیگه م باید بگم که ایشون بسیار زیبا مینمود! زیرا خواستگاران حقیر معمولا گزیده شده هستند. از بین گروه آدم های زشت دستچین هاشونو میفرستن دم خونه ما :|
    حالا الان ممکنه بگین چقدر بی رحمی. بابا خب آدم دل داره اینام که ماشالا هیچ کودوم به خودشون نمیرسن. خیال میکنن دارن لطف میکنن که اومدن خواستگاری. انگار خواستگار قحطیه. داداش زود کارتو بگو برو... صفه ها؟! والاع :))

    حالا خلاصه با حواس پرتی های من و چرندیاتی که به ننه خانم جواب دادم فکر نکنم تنها آدم قابل تحملی که اومده بود دوباره زنگ بزنه:))

    هرچند خودمم از عقایدش خوشم نیومده بود. لذا گله ای نیست! بار ها گفتم ... باز هم میگم ... کسی که بخواد منتظر ازدواج کردن من بشینه، باید تا ابد بشینه. نشینین عزیزان :))

  • ۶ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۳ ]
    • لیمو ‌‌
    • پنجشنبه ۴ خرداد ۹۶

    بلاگر تنبلی که من باشم

    سلام. من یک بلاگر تنبل هستم.

    ( همه : سلام بلاگر تنبل!! ) 
    من زیاد فیلم میبینم. و زیاد میخوابم. من به تازگی کنکور دادم. من از کنکور متنفرم. امسال فهمیدم که من خیلی باهوشم (ماچ به خودم) و الان فهمیدم که من خیلی خودشیفته م. احساسات در من بصورت بولد و پررنگ حضور دارن و حد وسط ندارن. اما در هر صورت هیچ کدوم از احساساتمو بروز نمیدم. خب؟ 

     

    فوتبال

    لیگ برتر۹۵-۹۶ امروز تموم شد. این لیگ نام کثیف ترین لیگ تاریخ رو به خودش میگیره. فساد داوری و سازمان لیگ امسال بیداد کرد. تبانی و دست های پشت پرده و ... . قهرمانی سال بعد برای ماست. البته اگه دوباره یکی دایو نزنه اون یکی سوت!

    خرید

    دیروز رفتم بازار و به اندازه ۳ سال خرید کردم. من ازونایی هستم که کلا خرید نمیرن مگر احتیاج داشته باشن! اصرار داشتم جنس ایرانی بخرم و موفق هم شدم. جنس های ایرانی با کیفیت خریدم و بسیار راضی م. حس رضایتی که این خرید داشت هیچ خرید دیگه ای نداشت. لذت کمک به کارگر های کشور خودم! حتما امتحان کنین. هرکی هم که میگه جنس ایرانی با کیفیت پیدا نمیشه بهش توجه نکنین. من دارم از یک تجربه واقعی صحبت میکنم نه توهم!
     

    کنکور

    گند زدم. دلمم نمی خواد راجع بهش صحبت کنم. تف به روی کنکور. اه !

    رانندگی

    من همچنان بهترین راننده ای هستم که میشناسم ... ملت چرا اینجوری ن عاخه؟! با زحمت و بزور میاد جلوی آدم بعد فس فس میکنه. خب برو دیگه لعنتی :|

     

    Stalker

    استاکر عزیز. لطفا دست از سر کچلم بردار! من ازت بدم میاد. به همین صراحت! ممنون!

     

    دغدغه دیگه ای ندارم. فقط اینکه کتاب خوب میخوام. معرفی میکنید؟

    رز سبز هم آپدیت شد! 

  • ۶ پسندیدم
  • نظرات [ ۸ ]
    • لیمو ‌‌
    • پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۹۶

    چگونه در برهه های مختلف زندگی زنده بمانیم؟

    ۱. اولین و مهم ترین چیزی که باید به یاد داشته باشید این است که شما یک انسان هستید. درست مثل بقیه. پس از اینکه اشتباه کنید نترسید. همه ما اشتباه میکنیم. مثلا تصور کنید اصلا حواستان نیست و معلمتان کنارتان نشسته است و شما در همان لحظه ناسزایی از دهانتان خارج میشود. خود را ناراحت نکنید اگر هنوز مطمئن نشده اید که معلمتان شنیده است یا نه. اما اگر مطمئن شدید که شنیده، فورا صحنه را ترک کنید و تا سال آینده سعی کنید با او روبرو نشوید. 

    ۲. ما همه گاهی بامزه میشویم و سعی میکنیم کارهای جالبی کنیم تا دیگران به ما توجه کنند. بله این می تواند دومین اشتباه شما باشد. تصور کنید یک دوست ناباب دارید و دلتان میخواهد جلوی او خودی نشان دهید. زنگ تفریح گچی بر میدارید و روی صندلی معلم برعکس مینویسید : «خر». ساعت بعدی وقتی معلم روی صندلی می نشیند و بلند میشود و رو به تخته می ایستد شما نمی توانید از دیدن کلمه زیبای خر بر روی باسن مبارک ایشان نیش خود را جمع کنید اما یکهو میبینید که همه کلاس با وحشت به شما نگاه میکنند و زیر چشمی به شما میفهمانند که : خره خب معلومه اون کلمه رو یکی از ماها نوشتیم تنبیهمون میکنن! بله این یک اشتباه فراموش نشدنی ست! سعی کنید این یکی را تکرار نکنید! از جای خود برخیزید و با آرامش هر چه تمام تر به سمت معلم رفته و از ایشان بخواهید اجازه دهند در تکاندن باسنشان کمکشان کنید چون مقداری گچی شده است!

    ۳. ممکن است همه ی ما گاهی گیج بزنیم. پیش می آید دیگر. مثلا یک پسری همکلاسی شماست که شما از او خوشتان می آید و او در کتابخانه کنار دوست شما نشسته است. شما بدون هیچ غرضی به سمت کیف دوستتان میروید تا از داخل کیفش دستمال کاغذی بردارید اما پس از گشتن های مکرر ناگهان صدای بمی از شما میپرسد: چیزی لازم دارید؟ و آن لحظه شما متوجه میشوید که ... بله! تمام مدت دستتان داخل کیف پسر همکلاسی تان بوده که از قضا شما را به تپش قلب می اندازد و حالا شما لال شده اید. نگران نباشید. به آرامی دست خود را از داخل کیف خارج کنید لبخندی زده و از آنجا که قادر به تکلم نیستید دست دوستتان را بگیرید و از در کتابخانه خارج شده و به همراه او کف راهرو از شدت خنده غلت بزنید.

    ۴. از آنجایی که همه چیز این دنیا بر عکس است، گاهی ممکن است که پسری که از او به شدت نفرت دارید به شما گرایش پیدا کند. دور و بر شما بپلکد و با چشمان هیزش شما را بیچاره کند. تا این مرحله هنوز اتفاق خاصی نیفتاده اما سعی کنید همیشه یک حلقه هر چند کوچک در جیب خود داشته باشید و در مواقع لزوم آنرا از جیب خود خارج و وارد انگشت حلقه کنید. وقتی با دوستتان از کنارش رد میشوید جوری که او بشنود از خوش گذرانی های دوران نامزدی بگویید و اگر هم توانستید شوهری جور کرده و با خود به دانشگاه بیاورید. اما اگر هیچ کدام کارساز نبود وقتی که او جلوی همه می خواهد از شما خواستگاری کند حرفش را قطع کرده و با بلندترین ولوم ممکن بگویید که شما نامزد دارید. هر چند ترجیح میدهید که توی چشمش چاقو کنید و یا به او بگوید که کلا حالتان از ترکیبش به هم میخورد اما مراقب باشید. مردم این روزها دیوانه شده اند. ممکن است اسیدی چیزی روی صورتتان بپاشد و زندگی تان را نابود کند. سعی کنید با او بد اخلاقی نکنید.

    ۵. انسان ها در مواقعی از زندگی شان ملزم به کنکور دادن هستند. شما نیز مستثنی نیستید. مواقعی که کنکور دارید شما فقط باید به درس خواندن فکر کنید. ممکن است نتوانید اتاقتان را جمع و جور کنید. اما چیزی نیست. فقط مواظب باشید پایتان را روی چیزی نگذارید. در مواقع لزوم و تنها وقتی که ادکلن دیگر جوابگو نیست به حمام بروید و برای جلوگیری از اتلاف وقت با خود خوراکی هایتان را به اتاق ببرید. اما برای اینکه از عذاب وجدان چاق شدن رها شوید به خود وعده دهید که اینها موقتی ست و بعد از کنکور لاغر میکنید. فراموش نکنید اگر اهل فیلم دیدن هستید زودتر همه فیلم هایتان را ببینید. یک هفته پشتش بگذارید و همه را تمام کنید وگرنه احساس نیاز به فیلم دیدن در بدترین مواقع به سراغ شما خواهد آمد و بیچاره تان میکند و در آخر فراموش نکنید که در این برهه زمانی نه با کسی کات کنید نه عاشق شوید و رل بزنید. این بدترین کار ممکن است چون در هر دو صورت افسردگی این ها به افسردگی کنکور اضافه شده و بدبخت میشوید. به همین سادگی.

    ۶. در آخر سعی کنید هرگز وقتی دیگران میبینند دست در مماخ خود نکنید. هر چند همه این کار را در خفا انجام میدهند اما کسی در این مورد صداقت را دوست ندارد. بنابراین مماخ خود را برای مواقع تنهایی نگه دارید. 

    امیدوارم توصیه های ایمنی من شما را در فراز و نشیب های زندگی هدایت کرده باشد.
    والسلام.

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۴ ]
    • لیمو ‌‌
    • جمعه ۱۱ فروردين ۹۶

    تو تراویدی، باغ جهان تر شد

    دیشب دردی گرفته بودیم با دخترخاله

    نشستیم پای فیلم ترسناک. 

    روحه دندون مصنوعی داشت. میومد آدما رو گاز میگرفت. بعد یه بار دندون مصنوعی شو جا گذاشت :|

    یه موجود پلیدی هم بود که اسمش ونک بود. بله درست دارید می خونید. ونک. ده ونک. میدون ونک ... حالا دیگه نمی تونیم پامونو میدون ونک بذاریم :| 

    خلاصه که فیلم ترسناک خیلی چیز چرتیه نکنین این کارو با خودتون!
     

    تصمیمم رو گرفتم بلاخره. دارم برای کنکور می خونم. اگه می خوام موفق بشم که میخوام باید خیلی وقت بذارم. و این هم دلیل اینه که دیگه کم میام اینجا. 

    یا شاید حتی یه مدت نیام کلا. چون کمتر وقت میشه سیستم رو روشن کنم.

    بهرحال دعا کنید من رو.
     

    سرچشمه رویش هایی، دریایی، پایان تماشایی،
    تو تراویدی: باغ جهان تر شد، دیگر شد...

  • ۸ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۱ ]
    • لیمو ‌‌
    • سه شنبه ۲ آذر ۹۵

    ممنون از خدا که آفرید دختر را !

     

    پسر بچه ها مار و قورباغه دوست دارن

    با گربه ها و توله سگ ها رفتار بدی دارن

    دم می کشن و دماغ می گیرن

    تراکتور می شن ، مو هات را می کشن

    کفریت می کنن ، صدات را در می یارن

     

    اما دخترای کوچولو چه خوبن!

    ممنون از خدا که آفرید دختر را !

    اونا خوبن و مهربون ، می رسن به این جسم و جون

    اگه دخترا نبودن ، دنیا می شد یه زندوون

     

    اوون جوونورا که اسمشون پسراس

    کارشون فقط خرابکاری و سر و صداس

    وقتی که میان از سر و صداشون پیداس

    دخترا را اذیت می کنن اشکشون را در می یارن

    لباسای زشت می پوشن ، اسباب بازی را می شکنن

    رفتارشون با هر چیزی نابجاس

     

    ممنون از خدا که آفرید دختر را !

    اونا خوبن و مهربون،می رسن به این جسم و جون

    اگه دخترا نبودن ، دنیا می شد یه زندوون

     

    پسر بچه را نمی شه راحت نگه داشت

    خراب می کنن ، گریه ات را در می یارن

    همه جا را به هم می ریزن ، صدات را در می یارن

    خونه خرابت می کنن، قلبت را درد می یارن

    اعصابت و خرد می کنن نفست را بند می یارن

    کاری می کنن که بگی کاش دختر بودن

     

    ممنون از خدا که آفرید دختر را !

    اونا خوبن و مهربون،می رسن به این جسم و جون

    اگه دخترا نبودن ، دنیا می شد یه زندوون

     

    پس ای خدا باز ممنون که آفریدی دختروون

    اوونا خوبن و مهربون

    اما به جوون همتون

    باید مراقب بود وگرنه می شی تو مجنون !

     

    با کمی تصرف و تلخیص از کتاب پرونده ی اسب قاتل یک چشم صفحات ۹۷و ۹۸و ۹۹

     

    +دخترا شیرن مث شمشیرن پسرا شیلنگن دس بزنی می لنگن.

    ++فازم چیه؟

    +++آهنگ مود:

    دانلود

  • ۱۰ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۹ ]
    • لیمو ‌‌
    • شنبه ۹ مرداد ۹۵

    هر که علمش بیش، تُفَش کمتر‌!

    بحث شد که علم بهتر است یا ثروت ؟

    منم به نوبه ی خودم اومدم نظر بدم! که ای کاش دهن باز نکرده بودم!

    بخاطر رشته ام و اطلاعاتی که از اینشتین داشتم اومدم افاضه ی فیض کنم و این بزرگوار رو مثال بزنم که با وجود علم بسیار از مال دنیا نه چیز چندانی داشت و نه حتی هیچ دلبستگی ای  ... 

    گفتم : مثلا شما اینشتین رو ببینید ... تف نداشت بریزه تو غذا هَم بزنه :))

    اولا که تا مدت ها همه پوکر فیس بودن ... بعدم دو ساعت این مثال رو تفسیر میکردن و میخندیدن :))

    آدم تو آفتابه شیرکاکائو بخوره ولی اینجوری خودش و دانشمند بزرگ رو ضایع نکنه :))

    *نتیجه گیری این شد که علمی که انسان کسب میکنه و «میزان تف دِهی دهان» رابطه معکوس دارن :))

     

    +دخترخاله مامانم میگفت چرا میخواست حالا تف رو بریزه تو غذا بعدم هم بزنه ؟!‌:))

    ++نتیجه گیری اینکه شما خواهشا صحبت نکن یه ملتی ممنونت میشن :))

  • ۷ پسندیدم
  • نظرات [ ۲۰ ]
    • لیمو ‌‌
    • شنبه ۲۶ تیر ۹۵

    من یک دوست روس دارم

     

    شما شاید یادتون نیاد. یه موقعی بلاگفا خونه ی ما وبلاگ نویس ها بود! 

    اونجا این همه امکانات بیان وجود نداشت. در واقع امکان-Not !

    مثلا یک قابلیت خیلی کاربردی که بیان داره اینه که میتونی تعداد بازدید های هر پست رو ببینی. 

    قابلیت دیگه ای هم هست که میتونی ببینی چه کسی با چه ip وارد کودوم بخش از وبلاگت شده. من معمولا با این قابلیت کاری ندارم و خیلی سر نمی زنم بهش. اما تعداد بازدید های پست هامو نگاه میکنم. 

    چند وقت پیش دیدم یکی دو نفر زیر یکی از احمقانه ترین پست هایی که گذاشته بودم و مال خیلی وقت پیش بود کامنت گذاشتن. بنظرم اومد که این خیلی عجیبه! اما اول توجهی بهش نکردم. بعد مشکوک شدم. یه سر به بخش «پر بیننده ترین مطالب» زدم و دیدم در کمال تعجب اون مطلب مسخره در صدر این لیست قرار داره!! از وقتی رفتم و تعداد بازدید های این پست رو دیدم هنوز نتونستم فکمو جمع کنم از روی زمین!

    این چیزیه که باهاش روبرو شدم : لینک

    این تعداد بازدید از یک پست یعنی چی؟! حتی بعد از اون هر روز تعداد بازدید ها بیشتر و بیشتر میشد. تا اینکه من تصمیم گرفتم کشف کنم که چه کسی این حماسه رو خلق کرده! بعد از کارآگاه بازی های فراوان و چک کردن بخش آخرین بازدید های وبلاگ فهمیدم که یک نفر با آی دی کشور «روسیه» هر روز وارد وبلاگم میشه و این صفحه از وبلاگ رو باز میکنه! حدس میزنم رباتی چیزی باشه اما محض احتیاط میخوام از همین تریبون ازش خواهش کنم که بس کنه!

    دوست روس عزیزم! لطفا بس کن!

    Dear Russian friend, please stop!

    дорогой русский друг, пожалуйста, прекратите! (dorogoy russkiy drug, pozhaluysta, prekratite!)

     

    به امید روزی که دست از این کارش بر داره واقعا زشته indecision

    +بعید میدونم تا ابد تو این وبلاگ کسی بتونه رکورد بازدید از یک پست رو بزنه :))

  • ۱۱ پسندیدم
  • نظرات [ ۲۳ ]
    • لیمو ‌‌
    • يكشنبه ۲۰ تیر ۹۵
    من لیمو هستم همین
    گاهی شادم گاهی غمگین
    The Lazy Blogger
    ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم