۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دیالوگ» ثبت شده است

لبخند مخصوص این جور موقع ها

حدود دو سال پیش، روزی از همین روزها ... 

روزی تو را از ساقه میچینم ای گل پاک

تو را چیده

در سینه خود خواهم کاشت

و من هر روز و شب

چشم در راهم ...

 

- مرض داری مگه گل به این خوشگلی رو می خوای بچینی ؟!؟😄😄😠😡

- بقیشم خوندی یا نه ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

-آره خوندم!! ولی خب چه کاریه؟؟ از اونجا بچینی بکاری تو سینه ات؟!؟

-واقعن که...! اصلا ذوق ادبی نداری! اصلا !!!!!!!

-از نظر ادبی داری میگی؟؟! از نظر ادبی که خیلی هم عالیه !😉😊👌

- پ ن پ واقعن میخوام گل رو بچینم بکارم تو سینم :|

- خب حالا تو ام!!! الان هر کی کامنتا رو بخونه فک میکنه من خنگولم!!

- خب خودت کامنتا رو گذاشتی! حالا هر کی ندونه فکر میکنه من جات کامنت گذاشتم‌ !!!

 

#دیالوگ ، کاملا #نوستالژی ...

+وقتی بعد از مدت ها به طور اتفاقی دوباره چشمت به دیالوگ هایی میفته که لبخندی رو گوشه ی لبت میارن :) یک جور لبخند مخصوص برای همین موقع ها ... برای وقتی که با کوچکترین اشاره ای تمام خاطراتت از جلوی چشمات میگذرن ... 

  • ۱۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۶ ]
    • لیمو ‌‌
    • سه شنبه ۲۲ تیر ۹۵

    Arrow

     

    تامی : من یه مقاله خوندم از یکی از این منتقدین فیلم که می گفت اگه بتونم یک آرزو کنم اون اینه که بتونم فیلم محبوبم رو یکبار دیگه برای اولین بار ببینم. من یه جورایی اینو برای خودمون آرزو میکنم.

    لارل : پس هم شام میخوای هم فیلم؟
    تامی : نه، فقط آرزو می کنم که کاش ما تازه با هم آشنا شده بودیم و همه ی اینها تازه شروعش بود و یک عالمه چیز در مورد من نبود که دلم میخواست تو فراموششون کنی...
    لارل : اگه به گفتن این چیزای قشنگ ادامه بدی شاید بذارم دفعه بعد تو رستورانو انتخاب کنی:)

    تامی و لارل وقتی برای اولین قرار رسمی شون به یه رستوران هندی میرن و تندی غذا تامی رو اذیت میکنه :)

    سریال اررو فصل اول قسمت ۷

     

     +چند وقته اعتقادی شدیدی به سریال های سوپرهیرویی و کمیکی پیدا کردم. حال آدمو خوب میکنن . توصیه شدید میشود.

  • ۸ پسندیدم
  • نظرات [ ۷ ]
    • لیمو ‌‌
    • يكشنبه ۱۳ تیر ۹۵
    من لیمو هستم همین
    گاهی شادم گاهی غمگین
    The Lazy Blogger
    ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم