۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «افاضات فیض لیمو» ثبت شده است

زندگی یا مرگ، مساله میتونه این نباشه!

انسان که غرق شود، قطعا میمیرد!

(ادامه مطلب)

  • ۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۴ ]
    • لیمو ‌‌
    • جمعه ۷ مهر ۹۶

    اصلاح شیم

    ملت دیگه حوصله خوندن ندارن

    حوصله ندارن متن های طولانی رو بخونن

    حوصله ندارن کتاب بدست بگیرن و کاغذ های اونو ورق بزنن.

    نمیخوام بگم خوبه یا بده ...

     

     

     

    چرا میخوام بگم خیلی بده! میخوام بگم واقعا برای نسلی که تو بچگی لذت ورق زدن کتاب های داستان رو نچشیدن متاسفم. برای نسلی که کتاب رو درک نمیکنه متاسفم.

    #اصلاح_شیم

  • ۱۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۶ ]
    • لیمو ‌‌
    • جمعه ۲۷ مرداد ۹۶

    بلاگر تنبلی که من باشم

    سلام. من یک بلاگر تنبل هستم.

    ( همه : سلام بلاگر تنبل!! ) 
    من زیاد فیلم میبینم. و زیاد میخوابم. من به تازگی کنکور دادم. من از کنکور متنفرم. امسال فهمیدم که من خیلی باهوشم (ماچ به خودم) و الان فهمیدم که من خیلی خودشیفته م. احساسات در من بصورت بولد و پررنگ حضور دارن و حد وسط ندارن. اما در هر صورت هیچ کدوم از احساساتمو بروز نمیدم. خب؟ 

     

    فوتبال

    لیگ برتر۹۵-۹۶ امروز تموم شد. این لیگ نام کثیف ترین لیگ تاریخ رو به خودش میگیره. فساد داوری و سازمان لیگ امسال بیداد کرد. تبانی و دست های پشت پرده و ... . قهرمانی سال بعد برای ماست. البته اگه دوباره یکی دایو نزنه اون یکی سوت!

    خرید

    دیروز رفتم بازار و به اندازه ۳ سال خرید کردم. من ازونایی هستم که کلا خرید نمیرن مگر احتیاج داشته باشن! اصرار داشتم جنس ایرانی بخرم و موفق هم شدم. جنس های ایرانی با کیفیت خریدم و بسیار راضی م. حس رضایتی که این خرید داشت هیچ خرید دیگه ای نداشت. لذت کمک به کارگر های کشور خودم! حتما امتحان کنین. هرکی هم که میگه جنس ایرانی با کیفیت پیدا نمیشه بهش توجه نکنین. من دارم از یک تجربه واقعی صحبت میکنم نه توهم!
     

    کنکور

    گند زدم. دلمم نمی خواد راجع بهش صحبت کنم. تف به روی کنکور. اه !

    رانندگی

    من همچنان بهترین راننده ای هستم که میشناسم ... ملت چرا اینجوری ن عاخه؟! با زحمت و بزور میاد جلوی آدم بعد فس فس میکنه. خب برو دیگه لعنتی :|

     

    Stalker

    استاکر عزیز. لطفا دست از سر کچلم بردار! من ازت بدم میاد. به همین صراحت! ممنون!

     

    دغدغه دیگه ای ندارم. فقط اینکه کتاب خوب میخوام. معرفی میکنید؟

    رز سبز هم آپدیت شد! 

  • ۶ پسندیدم
  • نظرات [ ۸ ]
    • لیمو ‌‌
    • پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۹۶

    چگونه در برهه های مختلف زندگی زنده بمانیم؟

    ۱. اولین و مهم ترین چیزی که باید به یاد داشته باشید این است که شما یک انسان هستید. درست مثل بقیه. پس از اینکه اشتباه کنید نترسید. همه ما اشتباه میکنیم. مثلا تصور کنید اصلا حواستان نیست و معلمتان کنارتان نشسته است و شما در همان لحظه ناسزایی از دهانتان خارج میشود. خود را ناراحت نکنید اگر هنوز مطمئن نشده اید که معلمتان شنیده است یا نه. اما اگر مطمئن شدید که شنیده، فورا صحنه را ترک کنید و تا سال آینده سعی کنید با او روبرو نشوید. 

    ۲. ما همه گاهی بامزه میشویم و سعی میکنیم کارهای جالبی کنیم تا دیگران به ما توجه کنند. بله این می تواند دومین اشتباه شما باشد. تصور کنید یک دوست ناباب دارید و دلتان میخواهد جلوی او خودی نشان دهید. زنگ تفریح گچی بر میدارید و روی صندلی معلم برعکس مینویسید : «خر». ساعت بعدی وقتی معلم روی صندلی می نشیند و بلند میشود و رو به تخته می ایستد شما نمی توانید از دیدن کلمه زیبای خر بر روی باسن مبارک ایشان نیش خود را جمع کنید اما یکهو میبینید که همه کلاس با وحشت به شما نگاه میکنند و زیر چشمی به شما میفهمانند که : خره خب معلومه اون کلمه رو یکی از ماها نوشتیم تنبیهمون میکنن! بله این یک اشتباه فراموش نشدنی ست! سعی کنید این یکی را تکرار نکنید! از جای خود برخیزید و با آرامش هر چه تمام تر به سمت معلم رفته و از ایشان بخواهید اجازه دهند در تکاندن باسنشان کمکشان کنید چون مقداری گچی شده است!

    ۳. ممکن است همه ی ما گاهی گیج بزنیم. پیش می آید دیگر. مثلا یک پسری همکلاسی شماست که شما از او خوشتان می آید و او در کتابخانه کنار دوست شما نشسته است. شما بدون هیچ غرضی به سمت کیف دوستتان میروید تا از داخل کیفش دستمال کاغذی بردارید اما پس از گشتن های مکرر ناگهان صدای بمی از شما میپرسد: چیزی لازم دارید؟ و آن لحظه شما متوجه میشوید که ... بله! تمام مدت دستتان داخل کیف پسر همکلاسی تان بوده که از قضا شما را به تپش قلب می اندازد و حالا شما لال شده اید. نگران نباشید. به آرامی دست خود را از داخل کیف خارج کنید لبخندی زده و از آنجا که قادر به تکلم نیستید دست دوستتان را بگیرید و از در کتابخانه خارج شده و به همراه او کف راهرو از شدت خنده غلت بزنید.

    ۴. از آنجایی که همه چیز این دنیا بر عکس است، گاهی ممکن است که پسری که از او به شدت نفرت دارید به شما گرایش پیدا کند. دور و بر شما بپلکد و با چشمان هیزش شما را بیچاره کند. تا این مرحله هنوز اتفاق خاصی نیفتاده اما سعی کنید همیشه یک حلقه هر چند کوچک در جیب خود داشته باشید و در مواقع لزوم آنرا از جیب خود خارج و وارد انگشت حلقه کنید. وقتی با دوستتان از کنارش رد میشوید جوری که او بشنود از خوش گذرانی های دوران نامزدی بگویید و اگر هم توانستید شوهری جور کرده و با خود به دانشگاه بیاورید. اما اگر هیچ کدام کارساز نبود وقتی که او جلوی همه می خواهد از شما خواستگاری کند حرفش را قطع کرده و با بلندترین ولوم ممکن بگویید که شما نامزد دارید. هر چند ترجیح میدهید که توی چشمش چاقو کنید و یا به او بگوید که کلا حالتان از ترکیبش به هم میخورد اما مراقب باشید. مردم این روزها دیوانه شده اند. ممکن است اسیدی چیزی روی صورتتان بپاشد و زندگی تان را نابود کند. سعی کنید با او بد اخلاقی نکنید.

    ۵. انسان ها در مواقعی از زندگی شان ملزم به کنکور دادن هستند. شما نیز مستثنی نیستید. مواقعی که کنکور دارید شما فقط باید به درس خواندن فکر کنید. ممکن است نتوانید اتاقتان را جمع و جور کنید. اما چیزی نیست. فقط مواظب باشید پایتان را روی چیزی نگذارید. در مواقع لزوم و تنها وقتی که ادکلن دیگر جوابگو نیست به حمام بروید و برای جلوگیری از اتلاف وقت با خود خوراکی هایتان را به اتاق ببرید. اما برای اینکه از عذاب وجدان چاق شدن رها شوید به خود وعده دهید که اینها موقتی ست و بعد از کنکور لاغر میکنید. فراموش نکنید اگر اهل فیلم دیدن هستید زودتر همه فیلم هایتان را ببینید. یک هفته پشتش بگذارید و همه را تمام کنید وگرنه احساس نیاز به فیلم دیدن در بدترین مواقع به سراغ شما خواهد آمد و بیچاره تان میکند و در آخر فراموش نکنید که در این برهه زمانی نه با کسی کات کنید نه عاشق شوید و رل بزنید. این بدترین کار ممکن است چون در هر دو صورت افسردگی این ها به افسردگی کنکور اضافه شده و بدبخت میشوید. به همین سادگی.

    ۶. در آخر سعی کنید هرگز وقتی دیگران میبینند دست در مماخ خود نکنید. هر چند همه این کار را در خفا انجام میدهند اما کسی در این مورد صداقت را دوست ندارد. بنابراین مماخ خود را برای مواقع تنهایی نگه دارید. 

    امیدوارم توصیه های ایمنی من شما را در فراز و نشیب های زندگی هدایت کرده باشد.
    والسلام.

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۴ ]
    • لیمو ‌‌
    • جمعه ۱۱ فروردين ۹۶

    نارنگی

    نارنگی من، نارنگی

     

    آنگاه که نارنگ بخوردی و بخفتی ...

    شایسته نباشد که به یادم تو نیفتی!

     

    چون بقول شاعر ...

    شب که آید ماه من نارنگی است !

     

    +افاضات فیض

    ++از یازده تصمیم گرفتم این پست رو بذارم و الان 12.30 ه! اینترنت به محض ردیابی امواج تصمیم من،  طی عملیاتی انتحاری قطع گشته و به تلاش من برای دسترسی به اینترنت و رفرش های مکرر اینجانب هار هار خندیده است. باشد در اعماق دوزخ او را جایگاه باشد ...

    +++امشب خودمو با این خفه کردم:
    دانلود

     

  • ۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۱۰ ]
    • لیمو ‌‌
    • دوشنبه ۱۰ آبان ۹۵

    هر که علمش بیش، تُفَش کمتر‌!

    بحث شد که علم بهتر است یا ثروت ؟

    منم به نوبه ی خودم اومدم نظر بدم! که ای کاش دهن باز نکرده بودم!

    بخاطر رشته ام و اطلاعاتی که از اینشتین داشتم اومدم افاضه ی فیض کنم و این بزرگوار رو مثال بزنم که با وجود علم بسیار از مال دنیا نه چیز چندانی داشت و نه حتی هیچ دلبستگی ای  ... 

    گفتم : مثلا شما اینشتین رو ببینید ... تف نداشت بریزه تو غذا هَم بزنه :))

    اولا که تا مدت ها همه پوکر فیس بودن ... بعدم دو ساعت این مثال رو تفسیر میکردن و میخندیدن :))

    آدم تو آفتابه شیرکاکائو بخوره ولی اینجوری خودش و دانشمند بزرگ رو ضایع نکنه :))

    *نتیجه گیری این شد که علمی که انسان کسب میکنه و «میزان تف دِهی دهان» رابطه معکوس دارن :))

     

    +دخترخاله مامانم میگفت چرا میخواست حالا تف رو بریزه تو غذا بعدم هم بزنه ؟!‌:))

    ++نتیجه گیری اینکه شما خواهشا صحبت نکن یه ملتی ممنونت میشن :))

  • ۷ پسندیدم
  • نظرات [ ۲۰ ]
    • لیمو ‌‌
    • شنبه ۲۶ تیر ۹۵
    من لیمو هستم همین
    گاهی شادم گاهی غمگین
    The Lazy Blogger
    ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم